معنی هشومند
6 بازدید
[ هُ مَ ] (ص مرکب) (از: هش، هوش +-ومند، پسوند اتصاف و دارندگی) (از حاشیهٔ برهان چ معین). هوشمند. خداوند هوش و عقل و زیرکی. (برهان). - ناهشومند؛ بی خرد. نابخرد: ز تخمی که کشتی در این رودبار تو را داد ای ناهشومند بار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «هشومند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر