معنی هشت
19 بازدید
[ هَ ] (عدد، ص، اِ) توصیفی عددی، دو مرتبه چهار. (ناظم الاطباء). نمایندهٔ آن در ارقام هندسی شکل زاویه ای است که رأس آن در بالا قرار گیرد. در حساب جُمَّل نشانهٔ آن حرف «ح» است. - دوهشت؛ شانزده. هشت به علاوهٔ هشت : چو شیروی را سال شد بر دوهشت به بالای سی سالگان برگذشت.فردوسی. ترکیب ها: - هشتاد. هشت باغ. هشت بر. هشت بستان. هشت بهشت. هشت خلف. هشت در. هشت سو. هشت صفات. هشتگان. هشتگانه. هشت گنج. هشت گوشه. هشتم. هشت مأوی. هشت منظر. هشتمی. هشتمین. هشت یک. رجوع به این مدخل ها شود.[ هَ ] (اِ) نام روز چهارم از خمسهٔ مسترقه. (ناظم الاطباء).[ هِ ] (اِ صوت) صفیر و صدایی که از دو لب خارج می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به هشپلک شود.
کلمات همقافیه با «هشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر