معنی هشام
5 بازدید
[ هِ ] (ع اِمص) جود و بخشش و جوانمردی و سخاوت. (ناظم الاطباء). جود. (اقرب الموارد). جوانمرد. (منتهی الارب).[ هِ ] (اِخ) نام پانزده صحابی و سی محدث است. (از منتهی الارب).[ هِ ] (اِخ) ابن احمدبن هشام، مکنی به ابوالولید و معروف به ابن وقشی. رجوع به ابن وقشی شود.[ هِ ] (اِخ) ابن حکم، مکنی به ابومحمد، مولی بنی شیبان. کوفی بود، به بغداد نقل کرد، از اصحاب حضرت صادق (ع) بود. وی در شمار متکلمین شیعه و از کسانی است که در صناعت کلام حاذق و حاضرجواب بود. با یحیی بن خالد برمکی همنشین و همواره در مجالس کلام وی حاضر می بود. منزلش در کوی کرخ بغداد بود و پس از سقوط دولت برامکه درگذشت. او راست: کتاب الامامة، کتاب الدلالات علی حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، کتاب الرد علی هشام الجوالیقی، کتاب الرد علی اصحاب الطبایع و بسیار کتب دیگر. (نقل به اختصار از ابن الندیم). و نیز این کتب: القدر، المعتزلة، الرد من قال بالامامة. وفات وی در حدود سال ۱۹۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی).[ هِ ] (اِخ) ابن حکم بن عبدالرحمان الناصر، مکنی به ابوالولید، المؤید الاموی. از خلفای دولت اموی اندلس و متولد قرطبه. درگذشت وی در سال ۴۰۳ هـ . ق. بود. (نقل به اختصار از اعلام زرکلی).[ هِ ] (اِخ) ابن عاص بن وائل بن هاشم. صحابی، برادر عمروعاص است. وی در مکه اسلام آورد و در هجرت دوم رسول (ص) با وی به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مکه آمد و تا پایان وقعهٔ خندق در آنجا بود. وی مردی صالح و شجاع بود و به سال ۱۳ هجری به قتل رسید. (از اعلام زرکلی به اختصار).[ هِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان الداخل بن معاویةبن هاشم بن عبدالملک بن مروان، مکنی به ابوالولید. دومین پادشاه دولت اموی اندلس و متولد قرطبه بود. وی در سال ۱۷۲ هـ . ق. پس از درگذشت پدرش به امارت رسید. سیاستی نیک داشت و بسیار دوراندیش و شجاع و بر دشمنان سخت گیر بود و بازرسانی برای تحقیق در وضع فرمانداران به نقاط مختلف میفرستاد. تولد او در سال ۱۳۹ و وفاتش به سال ۱۸۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی به اختصار).[ هِ ] (اِخ) ابن عبدالملک بن مروان. از پادشاهان دولت اموی شام بود. در دمشق تولد یافت و پس از درگذشت برادرش یزیدبن عبدالملک به سال ۱۰۵ هـ . ق. به خلافت رسید. در سال ۱۲۰ هـ . ق. زیدبن علی بن حسین بر او خروج کرد و چهارهزار تن از اهل کوفه با وی بودند. از حوادث دوران حکومت او جنگ با خاقان ترکستان است که به فتح قسمتی از آن بلاد و قتل خاقان پایان یافت. درگذشت او به سال ۱۲۵ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی به اختصار): کجا معاویه و کو یزید و کو هشّام کجاست عمّر عبدالعزیز دین پرور؟ ناصرخسرو. بی او سخن نرانم، کی پرورد سخن حسان پس از یزید و فرزدق پس از هشام. خاقانی.[ هِ ] (اِخ) ... ابن عبدالملک الباهلی، مکنی به ابوالولید و ملقب به الطیالسی (۱۳۳-۲۲۷ هـ . ق.). از کبار حافظان حدیث و اهل بصره بود. بخاری از وی ۱۰۷ حدیث روایت کرده است. (از اعلام زرکلی به اختصار).[ هِ ] (اِخ) ابن عروةبن زبیربن العوام القرشی الاسدی، مکنی به ابوالمنذر. تابعی و از علمای مدینه و بزرگان اهل حدیث بود. وفات او را به سال ۱۴۶ هـ . ق. نوشته اند. (از اعلام زرکلی).[ هِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی النصربن السائب الکلبی، مکنی به ابوالمنذر. از مورخان و عالمان انساب و اخبار عرب. او را آثار بسیار است. اهل کوفه بود و همانجا به سال ۲۰۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: جمهرةالانساب، الاصنام، نسب الخیل فی الجاهلیة و الاسلام، بیوتات قریش، الکنی، القاب الیمن، ملوک الطوایف، الدیباج فی اخبار الشعراء، تاریخ اخبار الخلفاء، کتاب الاقالیم و چندین اثر دیگر. (از اعلام زرکلی به اختصار).[ هِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالملک بن عبدالرحمن الناصر، مکنی به ابوبکر و معروف به المعتمدباللََّه. آخرین امیر اموی اندلس و در قلعهٔ «البنت» از نواحی قرطبه ساکن بود. وی پس از المستکفی باللََّه به سال ۴۱۸ هـ . ق. به امارت رسید. درگذشت او را به سال ۴۲۸ نوشته اند. (نقل به اختصار از اعلام زرکلی).[ هِ ] (اِخ) ابن معاویه، مکنی به ابوعبداللََّه. از اهل کوفه و نابینا بود. او را در نحو کتبی است از جمله: الحدود المختصر، القیاس. وفات او را به سال ۲۰۹ هـ . ق. نوشته اند. (از اعلام زرکلی).[ هِ ] (اِخ) ... کلبی. رجوع به هشام بن محمدبن ابی النصر شود.
کلمات همقافیه با «هشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر