معنی هست و بود کردن
6 بازدید
[ هَ تُ کَ دَ ] (مص مرکب) اکتفا بر چیزی موجود کردن، مثلاً کرباسی به خیاط دهند تا جامه قطع کند، او گوید: کرباس کم است. گویند: هست وبود کن؛ یعنی هر قدر که هست همان جامه تیار کن. (آنندراج): یک بوسه دار بیش نباشد لبان یار باید برای قوت دل هست وبود کرد. طالب لاری (از آنندراج). رجوع به «هست» و «هست وبود» شود.
کلمات همقافیه با «هست و بود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر