معنی هستی

معنی هستی

43 بازدید
[ هَ ] (حامص، اِ) وجود. بودن. بود. حیات. زندگی. (یادداشت به خط مؤلف): خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژّی و کاستی.فردوسی. از اوی است پیدا مکان و زمان پی مور بر هستی او نشان.فردوسی. به هستیّ یزدان گوایی دهند روان تو را آشنایی دهند.فردوسی. اگر خویشتن را شناسی درست به هستیش هستو شوی از نخست.اسدی. به هستیّ یزدان سراسر گواست گوایان خاموش، گوینده راست.اسدی. ز گوهر دان نه از هستی فزونی اندر این معنی که جز یک چیز را یک چیز نَبْوَد علت انشا. ناصرخسرو. چو دید طلعت نورانی بهشتی تو کند به ساعت بر هستی خدای اقرار. مسعودسعد. پشت پایی زد خرد را روی تو رنگ هستی داد جان را بوی تو.خاقانی. تو را که از مل و مال است مستی و هستی خمار و خواب تو را صور نشکند به صدا. خاقانی. ای هست ها ز هستی ذات تو عاریت خاقانی از عطای تو هست آیت ثنا.خاقانی. گر مقام نیست هستان دانمی هستی خود در میان افشاندمی.خاقانی. کنون ز هستی من بیش از این دو حرف نماند دلی چو چشمهٔ میم و قدی چو حلقهٔ نون. ظهیر فاریابی. نگهدارندهٔ بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی.نظامی. اندر ایشان تاخته هستیّ تو از نفاق و ظلم و بدمستیّ تو.مولوی. مرا با وجود تو هستی نماند به یاد توام خودپرستی نماند.سعدی. سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستی از سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی. سعدی. هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را. حافظ. طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری.حافظ. ای دل مباش خالی یک دم ز عشق و مستی وآنگه برو که رستی از نیستی و هستی. حافظ. ترکیب ها: - هستی آزاد. هستی بخش. هستی جاودانه. هستی دوروزه. هستی صِرف. هستی فروش. هستی ناکس. رجوع به این مدخل ها شود. || مال. دارایی. ثروت. غنا. تمول. (یادداشتهای مؤلف): گر هستیم نه هست، چه باک است، گو مباش چون حاجتیم نیست به هستی، توانگرم. سیدحسن غزنوی. زآنکه هستی سخت مستی آورد عقل از سر، شرم از دل می برد.مولوی. درد عشق از تندرستی خوشتر است ملک درویشی ز هستی بهتر است.سعدی. که سفله خداوند هستی مباد جوانمرد را تنگدستی مباد.سعدی. || خودبینی و خودپسندی و انانیت. (برهان). || (اصطلاح فلسفه) نزد محققان اشاره به ذات بحت است که وجود مطلق عبارت از اوست و آن وجودی است عین وجودات که بی وجود او هیچ ذره را وجودی نیست و به وجود او موجود است لا غیر تعالی شأنه. (برهان). فرقهٔ آذرکیوان بدین معنی آورده اند. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۷۴ شود. || مخلوق و موجود. (ناظم الاطباء). || گیتی و جهان و عالم. (ناظم الاطباء). آفرینش. عالم مخلوقات : نگه دارندهٔ بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی.نظامی. بر سر هستی قدمش تاج بود عرش بدان مائده محتاج بود.نظامی. ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده.نظامی. قاضی در خواب مستی بی خبر از ملک هستی. (گلستان). || (اصطلاح صوفیانه) بقا. بقاءباللََّه : چو هستی است مقصد در او نیست گردم که از خود در آن قاصدا میگریزم.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «هستی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید