معنی هزینه کردن
8 بازدید
[ هَ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) خرج کردن. صرف کردن مال و پول و جز آن : سرت را برگیرم و همهٔ گنج خانهٔ تو بر آتش خانه هزینه کنم. (تاریخ بلعمی). عمر خواستهٔ بسیار فرستاد تا برای آبادانی شهر هزینه کردند. (تاریخ بلعمی). هزینه به اندازهٔ گنج کن دل از بیشیِ گنج بی رنج کن.فردوسی. هزینه چنان کن که بایَدْت کرد نباید فشاند و نباید فشرد.فردوسی. کاشکی او را از این شیرین روان مدح آمدی تا هزینه کردمی در مدحش این شیرین روان. فرخی. بفزاید اگر هزینه کنیش با تو آید به روم و هند و حجاز. ناصرخسرو. تاش آن صلات و مبرات بر طبقات لشکر خویش هزینه کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ناورم رخنه در خزینهٔ کس دل دشمن کنم هزینه و بس.نظامی. رجوع به هزینه شود.
کلمات همقافیه با «هزینه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر