معنی هزیمتی
4 بازدید
[ هَ مَ ] (ص نسبی) شکست خورده. هزیمت شده. (یادداشت به خط مؤلف): راست گفتی هزیمتیّ شهند خسته و جسته و فکنده سپر.فرخی. بدین ره اندر چندانکه مرد سیر شود نه زاد یابد مرد هزیمتیّ و نه نان.فرخی. همی شدند به بیچارگی هزیمتیان شکسته پشت و گرفته گریز را هنجار. عنصری. هزیمتیان چون به دیه رسیدند آن را حصار گرفتند. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «هزیمتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر