معنی هزیمة
6 بازدید
[ هَ مَ ] (ع مص) هزیمت. شکستن لشکر و دشمن را. (منتهی الارب). شکستن لشکر. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) شکست لشکر. (منتهی الارب). اسم است از فعل هزم. (از اقرب الموارد). رجوع به هزیمت شود. || (ص) ستور لاغر. (منتهی الارب). واحدة العجائف من الدواب. (از اقرب الموارد). || چاه بسیارآب. ج، هزائم. (از منتهی الارب). واحد هزائم و چاههای بسیارآب به سبب آرام ماندن آن. (از اقرب الموارد): خلیج مغربی هزیمه ای شود اگر نه جود او شود سقای او.منوچهری.
کلمات همقافیه با «هزیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر