معنی هزو
8 بازدید
[ هَ ] (ص) مردم دلیر و شجاع را گویند. (برهان).[ هَ زْوْ ] (ع مص) سیر نمودن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || رفتن. (منتهی الارب). || افسوس داشتن. (تاج المصادر بیهقی).[ هَ زَ / زُو ] (اِ) جانور آبی که آن را به هندی اود گویند به واو مجهول، و به ترکی قندز. (غیاث).[ هُ ] (اِخ) قلعه ای است در ساحل بحر فارس. (معجم البلدان). هزو و ساویه دیگر نواحی اعمال است از ساحلیات که با جزیرهٔ قیس رود و به حکم امیر کیش باشد و با گرم سیر زمین کرمان پیوسته است. (فارسنامهٔ ابن بلخی). در مآخذ جغرافیایی متأخر نام آن نیست.
کلمات همقافیه با «هزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر