معنی واژه هزل بستی
7 بازدید
[ هَ زِ لِ بُ ] (اِخ) شاعری از مردم شهر بُست. قطعهٔ ذیل در ترجمان البلاغهٔ رادویانی از او آمده است که دربارهٔ تولد و مرگ دختر اوست: چو دختر بیامد من اندر هزیمت گه آمل گزیدم، گه از شرم، ساری برفت آخر آن مصلحت بر طریقی که رست او ز طعنه من از شرمساری. رجوع به ترجمان البلاغهٔ رادویانی چ احمد آتش ص ۱۲ شود.