معنی واژه هزر
6 بازدید
[ هَ ] (ع مص) به عصا سخت زدن بر پهلو و پشت کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخت درخستن. || راندن و دور کردن کسی را به عصا. (منتهی الارب). || بر زمین زدن چیزی را. || عطای بسیار دادن کسی را. || خندیدن. || شتافتن به حاجت. || گران کردن نرخ در بیع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بی اندیشه خریدن چیزی را و درآمدن در آن. (منتهی الارب).[ هِ ] (ع ص) زیان زده. (منتهی الارب). مغبون. (اقرب الموارد). || گول. (منتهی الارب). احمق. (اقرب الموارد). || درشت. (منتهی الارب). شدید. (اقرب الموارد).[ هُ زَ ] (اِخ) موضعی که در آن قوم ثمود هلاک شدند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || قبیله ای در یمن که شب خفتند و هلاک شدند، و گویند شهر هذیل است. (اقرب الموارد).