معنی هزارچشمه
6 بازدید
[ هَ / هِ چَ / چِ مَ / مِ ] (اِ مرکب) علت و ریشی باشد که بیشتر بر پشت آدمی به هم رسد، و آن را به عربی سرطان می گویند. (برهان). و پهن شود به قدر کفگیری که سوراخها داشته باشد و از هر سوراخی ریم و خون بیرون آید و به این ملاحظه آن را هزارچشمه گویند و کفگیرک خوانند، و قسمی از سرطان است همانا او را به عربی خُراج گویند. (انجمن آرا). شیرپنجه. کفگیرک. (یادداشت به خط مؤلف): خراج ریش هزارچشمه است، گزاردن او داروی اوست. (چهارمقالهٔ نظامی عروضی ص ۱۹). || (ص مرکب) سوراخ دار. پرسوراخ. (یادداشت به خط مؤلف): ز نوک ناوک این ریمن خم آهن فام هزارچشمه چو ریم آهن است سینهٔ من. خاقانی.[ هِ چِ مَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان شاه آباد که دارای ۱۳۴ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ راوند و چشمه و محصول عمده اش غله و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «هزارچشمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر