معنی هزاررنگ برآمدن
5 بازدید
[ هَ / هِ زارْ، رَ بَ مَ دَ ] (مص مرکب) به چندین طور خود را آراستن. (ناظم الاطباء): هزاررنگ برآمد به پیش روی تو گل ولی نشد که تواند نمود رنگ تو را. محمدقلی سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «هزاررنگ برآمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر