معنی هزارتوی
5 بازدید
[ هَ / هِ ] (اِ مرکب) شکنبهٔ گوسفند و جز آن که گیپا در آن انداخته طبخ می کنند، و آن خانه های بسیار دارد، و آن را هزارخانه هم گویند. (آنندراج). و به عربی رمانه خوانند. (برهان). سی تو. هزارلا. هزارخانه. (حاشیهٔ برهان چ معین). رمانه. (از السامی فی الاسامی).
کلمات همقافیه با «هزارتوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر