معنی هزارتابه
6 بازدید
[ هَ / هِ بَ / بِ ] (اِ مرکب) (از: هزار +تاب +ه، پساوند اتصاف و نسبت یا پساوند فاعلی) (حاشیهٔ برهان چ معین). نامی از نامهای آفتاب. (انجمن آرا) (برهان): تا می تابد هزارتابه از گنبد این بلند طارم. سیف اسفرنگ (دیوان ص ۳۳۳).
کلمات همقافیه با «هزارتابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر