معنی هزاران
4 بازدید
[ هَ / هِ ] (عدد، ص، اِ) جمع هزار است برخلاف قیاس، و عدد هزار را نیز گویند. (برهان). این کلمه بیشتر برای دلالت بر کثرت به کار رود: هزاران بدو اندرون طلق و خم درون درش نقش باغ ارم.عنصری. آنگه به یکی چرخشت اندر فکنَدْشان بر پشت لگد بیست هزاران بزنَدْشان. منوچهری. هزاران صفت گل دمیده ز سنگ ز صدبرگ و دوروی و از هفت رنگ. اسدی. هزاران قبهٔ عالی کشیده سر به ابر اندر که کردی کمترین قبه یْ سپهر برترین دروا. عمعق بخارایی. به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم. حافظ. - صدهزاران؛ عدد مرکبی است دال بر کثرت : صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟ حافظ. - هزاران هزار؛ عددی است که برای دلالت بر کثرت به کار رود: از هزاران هزار نعمت و جاه نه به آخر به جز کفن بردند؟رودکی. سال هزاران هزار شاد همی باش یاد همی دارمان و یاد همی باش.منوچهری. به بازوی پرخون درون بید سرخ بزد دشنه زین غم هزاران هزار.ناصرخسرو. || (اِ) بازی چهارم نرد را هم میگویند که داو هزار باشد. (برهان). هزار. ده هزاران. داوهزار. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هزار، داوهزار، ده هزار و ده هزاران شود.[ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش قره آغاج شهرستان مراغه. دارای ۳۵۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه سارها و محصول عمده اش غله و نخود است. شامل دو قسمت به نام هزاران پائین و بالاست که یک هزار گز از یکدیگر فاصله دارند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «هزاران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر