معنی هزار

معنی هزار

6 بازدید
[ هَ / هِ ] (عدد، ص، اِ) ده صد را گویند و به عربی الف خوانند. (برهان): میلفنج دشمن که دشمن یکی فراوان و، دوست ار هزار اندکی.بوشکور. یکی مؤاجر و بی شرم و ناخوشی که ترا هزاربار خرانبار بیش کرده عسس.لبیبی. هزار زاره کنم، نشنوند زارهٔ من به خلوت اندر نزدیک خویش زاره کنم. دقیقی. در این بلاد فزون دارد از هزار کلات به هر یک اندر دینار تنگها بر تنگ.فرخی. از لب تو مر مرا هزار نوید است وز سر زلفت هزار گونهٔ زلفین.فرخی. گفتم فغان کنم ز تو ای بت هزار بار گفتا که از فغان بود اندر جهان فغان. عنصری. شاها هزار سال به عز اندرون بزی و آنگه هزار سال به ملک اندرون ببال. عنصری. نی نی دروغ گفتم این چه شمار باشد باری نبید خوردن کم از هزار باشد. منوچهری. خلق شمارند و او هزار، ازیراک هر چه شمار است جمله زیر هزار است. ناصرخسرو. یکی شاه و از خصم و دشمن هزاری یکی شیر و از گور و آهو قطاری.قطران. هزارت صف گل دمیده ز سنگ ز صد برگ و دو روی و از هفت رنگ. اسدی. از آن آهن لعل گون تیغ چار هم از روهنی و پر الک هزار.اسدی. ما را گمان فتد که بمانی هزار سال معلوم صدهزار یقین در گمان ماست. خاقانی. در این ورطه کشتی فروشد هزار که پیدا نشد تخته ای بر کنار.سعدی. || (اِ) هزاردستان. (منتهی الارب). بلبل که عربان عندلیب خوانند. (برهان): بر آنکه مهر گلی در دلش قرار گرفت روا بود که تحمل کند جفاش هزار.سعدی. || بازی چهارم نرد هم هست که ده هزار باشد و در این زمانه داوهزار میگویند. (برهان).
[ هَ ] (اِخ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی میانهٔ جنوب و مشرق تل بیضا. (فارسنامهٔ ناصری). شهرکی است خرم و آبادان و بانعمت به ناحیت پارس. (حدودالعالم).
[ هَ ] (اِخ) کوهی است در شمال غربی بم در کرمان، دنبالهٔ آن قهرود و ارتفاع آن پنج هزار گز است. (از جغرافیای طبیعی کیهان).
[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیضا از بخش اردکان شهرستان شیراز که دارای ۱۴۰ تن سکنه است. از چشمه مشروب میشود. محصول عمده اش غله و برنج و کار مردم زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «هزار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید