معنی هریک
6 بازدید
[ هَ یَ / یِ ] (ضمیر مبهم مرکب) هرکدام. (یادداشت به خط مؤلف): روی هریک چون دوهفته گرد ماه جامه شان غفه، سمورینشان کلاه.رودکی. چو شب روز گشت انجمن شد سیاه بدان نیز کردند هریک نگاه.فردوسی. ابر ده و دو هفت شد کدخدای گرفتند هریک سزاوار جای.فردوسی. رجوع به هر شود. هریکنده. [ هَ کَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان بابل که واقع در ۶هزارگزی جنوب خاوری بابل و دشتی است معتدل و مرطوب و دارای ۴۶۵ تن سکنه. از رودخانهٔ هتکه از شعب رود بابل مشروب میشود. محصول عمدهٔ آنجا برنج، غله، صیفی، پنبه، پیاز و نیشکر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «هریک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر