معنی هری

معنی هری

5 بازدید
[ هِرْ ری ] (صوت، ق) لفظی است که عوام چون کسی را بیرون کردن خواهند بخواری و زبونی، بر زبان آورند: هری برو، معزولی، در این کلمه نهایت استخفاف است. (از یادداشتهای مؤلف).
[ هُرْ ری ] (اِ صوت، ق) تعبیر آواز پنهانی دل در حالت ترس و نگرانی. چنانکه در تداول گویند: دلم هری ریخت یا هری تو ریخت. (از یادداشتهای مؤلف).
[ هَرْیْ ] (ع مص) به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ هُرْیْ ] (ع اِ) خانهٔ کلان که در آن طعام سلطان گرد آرند. ج، اهراء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ هُ / هِ ری ی ] (ع اِ) جِ هراوة. (منتهی الارب). رجوع به هراوة شود.
[ ] (هندی، اِ) به هندی اسم هلیلج است. (فهرست مخزن الادویه).
[ هَ ] (اِخ) شهری بزرگ است به خراسان و شهرستان وی سخت استوار است و او را قهندز است و ربض است و اندر وی آبهای روان است. و مزگت جامع این شهر آبادان تر مزگتهاست به مردم، از همهٔ خراسان. و بر دامن کوه است و جای بسیار نعمت است. و اندر وی تازیانند و او را رودی است بزرگ که از حد میان غور و گوزگانان رود و اندر نواحی او به کار شود. و از او کرباس و شیرخشت و دوشاب خیزد. (حدود العالم). همان شهر معروف هرات است : یکی پیر بد مرزبان هری پسندیده و دیده از هر دری.فردوسی. به مهتر پسر داد بلخ و هری فرستاد بر هر سویی لشکری.فردوسی. ز هر سو که بد نامور مهتری بخواند و بیامد به دشت هری.فردوسی. بدیدار او راه بست و هری بهشت برین گشت و باغ بهار.فرخی. به هرای گنجش چو پدرام کرد به پهلو زبانش هری نام کرد.نظامی. جان نقش بلخ گردد، دل قلب مرو گیرد آن روز کز در تو نسیم هری ندارم.خاقانی. عاقلان دیدند آب عز شروان، خاک ذل بر هری و بلخ و مرو شاهجهان افشانده اند. خاقانی. و در سواد هری صد و بیست لون انگور یافته شود هر یک از دیگری لطیف تر. (چهارمقاله). ای بسا کس رفته تا هند و هری او ندیده جز مگر بیع و شری.مولوی. رجوع به هرات شود.

کلمات هم‌قافیه با «هری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید