معنی هرگزی
4 بازدید
[ هَ گِ ] (ص نسبی) مرکب از هرگز + یاء نسبت. (حاشیهٔ برهان چ معین). ابدی و لایزالی. (آنندراج) (برهان). ابدی. سرمدی. همیشگی. فناناپذیر. (یادداشت به خط مؤلف): زمین را بلندی نبد جایگاه یکی هرگزی تیره بود و سیاه.فردوسی. ای طمع کرده به نادانی، به عمر هرگزی با فزونی و کمی، مر هرگزی را کی سزی؟ ناصرخسرو. - ناهرگزی؛ ناپایدار. فناپذیر. به کنایت دنیا: اندر این ناهرگزی از بهر آن آوردمان تا بیلفنجیم از اینجا ملک و مال هرگزی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «هرگزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر