معنی هروک
8 بازدید
[ هَ ] (اِ) زرشک. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به زرشک شود.[ هَ رْ وَ ] (اِخ) نام خسروپرویز پادشاه ساسانی. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). این لغت را رشیدی از جاماسپ نامه نقل کرده است ولی در متن «ایاتکار زاماسپیک» (یادگار جاماسپ) نیامده است و ممکن است مصحف «مروک» باشد. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش ابرقوی شهرستان یزد که در ۸هزارگزی باختر ابرقو و ۲هزارگزی جنوب راه ابرقو به فیروزآباد قرار دارد. جلگه ای است معتدل و دارای ۲۳۰ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصول عمده اش غله، پنبه و تره بار است. کار مردم کشاورزی و هنردستی زنان کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «هروک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر