معنی هروآباد
5 بازدید
[ هِ رُ ] (اِخ) نام بخش مرکزی هروآباد که شامل دهستان خان اندبیل است و از سوی شمال و باختر به بخش سنجید و از خاور به کوههای طالش و از جنوب به بخش شاهرود محدود است. این بخش از ۴۰ آبادی تشکیل شده که مجموع جمعیت آن در حدود ۱۶۹۶۲ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). دهی است از طوالش در شمال غربی بحرخزر. (یادداشت به خط مؤلف). در ۱۳۷ هزارگزی رشت. (یادداشت دیگر مؤلف). میان ولایت خلخال و آذربایجان واقع است. (جغرافیای سیاسی کیهان). رجوع به خان اندبیل شود.[ هِ رُ ] (اِخ) شهر کوچکی است که مرکز شهرستان خلخال، در ۱۹۸ هزارگزی خاور تبریز و ۵۶ هزارگزی جنوب اردبیل واقع و مختصات جغرافیایی آن بدینقرار است: طول ۴۸ درجه و ۳۱ دقیقه، عرض ۳۷ درجه و ۳۸ دقیقه: اختلاف ساعت با تهران ۱۱ دقیقه و ۲۸ ثانیه دیرتر. این شهر قدمت تاریخی ندارد و بتحقیق تا ۳۰۰ سال قبل دهی از املاک خوانین سعادلو بشمار میرفته است. در دورهٔ فتحعلیشاه قاجار ساکنان هروآباد خود را از تسلط خوانین سعادلو خارج کردند و مرکز حکومت دولتی در آنجا تشکیل شد تا چند سال قبل نیز بخشی شمرده میشد و وابسته به شهرستان اردبیل بود. محله های قدیم شهر بدین نامها خوانده میشود: محلهٔ بالا، محلهٔ پایین یا برشته کوچه، محلهٔ قاضی لر. دو میدان بزرگ دارد. ساختمان بازار و دکانها نیز چندان منظم نیست. در جنوب و باختر شهر قلمستانها و باغهای میوه و رودخانهٔ کوچکی است که به رود هروآباد معروف است این رودخانه از قسمتی از شهر نیز عبور می کند. سکنهٔ آن بیش از شش هزار تن است آب مشروب مردم از سه رشته قنات و چشمه ها و در تابستان از رودخانهٔ هروآباد است. صنعت دستی مردم بافتن شال، خورجین و کرباس است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴ به اختصار). رجوع به خلخال شود.
کلمات همقافیه با «هروآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر