معنی هرنیز
4 بازدید
[ هِ ] (اِ) تعین و چیزی بخود سپردن باشد. (برهان). دساتیری است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). - هرنیزمند. رجوع به هرنیزمند شود. || تعیین و قرار دادن چنانکه گویند: مواجب فلان را هرنیز کردیم یعنی تعیین کردیم و قرار دادیم. (برهان). رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۷۴ شود.
کلمات همقافیه با «هرنیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر