معنی هرمی
5 بازدید
[ هَ ما ] (ع ص، اِ) هیزم خشک. (منتهی الارب). و فی الاساس: خشب هرمی؛ قدیمة یابسة. (اقرب الموارد). || جِ هرمة و هرم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ رَ می ی ] (ص نسبی) نام جماعتی است منسوب به هرم. (از سمعانی). || منسوب به هرمة که بطنی است از فهر. (سمعانی).[ هِ می ی ] (ص نسبی) منسوب به هرم بن هنی. (سمعانی).[ هِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ۴۷ هزارگزی خاور کنگان و کنار راه کنگان به جم قرار دارد. جایی است کوهستانی معتدل و دارای ۵۰ تن سکنه. از قنات مشروب میشود و محصول عمده اش خرما. لیمو، نارنج و غله است. مردم به کشاورزی گذران می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «هرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر