معنی هرماس
6 بازدید
[ هِ ] (ع اِ) شیر سخت خونخوار مردم. (منتهی الارب). هرمس. (اقرب الموارد). || بچهٔ پلنگ. (منتهی الارب). ولدالنمر. (اقرب الموارد). رجوع به هرمس شود.[ هُ ] (اِ) اهریمن را گویند که راه نمایندهٔ بدی هاست و شیطان را هم میگویند. (برهان): از ره نام همچو یکدگرند سوی بیعقل هرمس و هرماس. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۲۰۷).[ هِ ] (اِخ) جایی است در معره. (معجم البلدان).[ هِ ] (اِخ) نام نهر نصیبین. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «هرماس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر