معنی هرس
6 بازدید
[ هَ ] (اِ) چوب پوشش خانه. (برهان): مسجد را بقدر بیست هرس افزون کرد. (فردوس المرشدیه). بقدر آنکه به هفت هرس پوشیده شد. (فردوس المرشدیه).[ هِ ] (اِ) اولْ شیری که از پستان زن پس از زاییدن سیلان می یابد. (ناظم الاطباء).[ هَ رَ ] (اِ) بریدن شاخه های زیادی درخت. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هرس کردن شود.[ هَ ] (ع مص) سخت خوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخت خوار شدن. (منتهی الارب). || خرد کردن و هریسه کردن چیزی را. (اقرب الموارد). || (اِ) گربه. (منتهی الارب). سنور. (اقرب الموارد).[ هَ رَ ] (ع مص) سخت خوار گردیدن. (منتهی الارب). شدید خوردن و پنهان خوردن. (اقرب الموارد).[ هَ رِ ] (ع ص) شیر استواراندام بسیارخوار. || جامهٔ کهنه. || مکان هرس؛ جایی که هراس رویاند. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر