معنی هردی
5 بازدید
[ هِ دا ] (ع اِ) زردچوبه. (منتهی الارب). هرداء. (اقرب الموارد). رجوع به هرداء شود.[ هُ دی ی ] (ع ص نسبی) از هرد، رنگ کرده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زعفرانی. زردچوبه ای.
کلمات همقافیه با «هردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر