معنی هرجان
5 بازدید
[ هَ رَ ] (اِخ) دهی است میان جنوب و مشرق فهلیان در دو فرسخی آن. (از فارسنامهٔ ناصری).[ هَ ] (اِ) به لغت اهل مغرب نوعی بادام کوهی است و به عربی روغن آن را زیت الهرجان گویند. درد پشت را نافع است و قوهٔ باه دهد. (برهان). لوزالبربر. (فهرست مخزن الادویه).[ هَ رَ ] (اِخ) دهی است در فاصلهٔ کمتر از سه فرسخ از تبریز در میان جنوب و مشرق آن. (از فارسنامهٔ ناصری).[ ] (اِخ) دهی بوده است از دهستان کوهستان، از بخش کلارستاق تنکابن. (از مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۴۶ از ترجمهٔ فارسی).
کلمات همقافیه با «هرجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر