معنی هرت
6 بازدید
[ هُ ] (اِ صوت) نام آواز کشیدن آش و هر غذای روان از کاسه یا قاشق به دهان. (یادداشت به خط مؤلف). - هرت کردن. هرت کشیدن. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به این ترکیبات شود.[ هِ ] (اِ) شهری وهمی که در آن قانون و قاعده ای نیست: مگر شهر هرت است؟ (یادداشت به خط مؤلف). کنایه از جایی است که در آن بی نظمی و هرج و مرج کامل حکم فرما باشد. - شهر هرت؛ در زبان عوام نظیر «دیوان بلخ» است در زبان رسمی و ادبی. (از فرهنگ عامیانه).[ هَ ] (ع مص) نیک پختن گوشت را و مهرا کردن. (منتهی الارب). نیک پختن گوشت را. (تاج المصادر بیهقی). انضاج و نیک پختن گوشت را تا مهرا شود. (از اقرب الموارد). || طعن کردن در آبروی کسی. || جامه درانیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || به تیر زدن کسی را. (اقرب الموارد).[ هَ رَ ] (ع مص) فراخ گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هریت گردیدن زن. (منتهی الارب).[ هَ رِ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). هَرّات. هروت. هریت. (اقرب الموارد).[ هِ ] (اِخ) مزرعه ای است کوهستانی از دهستان دامنکوه بخش حومهٔ شهرستان دامغان، واقع در ۳۶ هزارگزی شمال خاوری دامغان نزدیک طرزه و ۱۶ هزارگزی شمال راه شوسهٔ دامغان به شاهرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «هرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر