معنی هرب
7 بازدید
[ هَ رَ ] (ع مص) گریختن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغة زوزنی). فرار. (اقرب الموارد): هر که با تو بجنگ گشت دچار با ظفر نزد او یکی است هرب.فرخی. ز آن روز باز دیو بدیشان علم زده ست وز دیو اهل دین بفغانند و در هرب. ناصرخسرو. می فروش اندر خرابات ایمن است امروز و من پیش محراب اندرم با بیم و ترس و با هرب. ناصرخسرو. - بوالهرب؛ گریزان. فراری : خواند مزمل نبی را زین سبب که برون آ از گلیم ای بوالهرب.مولوی. || نیمهٔ میخ فروشدن به زمین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شتاب کردن در راه رفتن. (از اقرب الموارد). || دور شدن در زمین. (اقرب الموارد). || پیر کلانسال گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غرق شدن در کاری. (اقرب الموارد).[ هُ ] (ع اِ) پیه تنک بالای شکنبه و روده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). چادر پیه. (یادداشت به خط مؤلف). ثرب. رجوع به چادر پیه شود.
کلمات همقافیه با «هرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر