معنی هراکل
4 بازدید
[ هُ کِ ] (ع ص) آکنده اندام از شتر و مردم. (منتهی الارب). شتر یا مرد جسیم ضخم. (از اقرب الموارد).[ هِ ] (اِخ) پهلوان داستانهای یونانی است که به عقیدهٔ یونانیهای قدیم پس از مرگ نیم خدا گردید. (از ایران باستان پیرنیا حاشیهٔ ص ۵۸۱). هراکلس. هرکول. رجوع به هراکلس و هرکول شود.[ هِ ] (اِخ) مطابق نوشتهٔ مورخ یونانی ژوستن نام پسر اسکندر مقدونی است که پس از درگذشت وی در پرگام میزیست و مادرش بَرسین نام داشت. یکی از سرداران به نام مل اگر پیشنهاد کرده بود که هراکل را بجانشینی اسکندر برگزینند و او هنوز کودکی بیش نبود و این کار سر نگرفت. (از ایران باستان پیرنیا ص ۱۹۶۰).
کلمات همقافیه با «هراکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر