معنی هراه
8 بازدید
[ هَ / هِ ] (اِخ) هرات. (غیاث): همه شاهان را خاک کف پای تو کند از بلاد حبش و بادیه و زنگ و هراه. منوچهری. چو خدمت تو که مقصودم است حاصل نیست مرا یکی است نشابور و بلخ و مرو و هراه. انوری.[ ] (اِخ) شهرکی است به فارس، هوایش معتدل است و آب روان اندک دارد. جایی آبادان و دارای جامع و منبر است. (از فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۲۵).
کلمات همقافیه با «هراه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر