معنی هراش
4 بازدید
[ هَ ] (اِ) قی و استفراغ و شکوفه. (برهان). قی باشد. (اسدی). قی باشد که مستان و بیماران کنند. (صحاح الفرس). هَرارش : از چه توبه نکند خواجه که هر جای رود قدحی می بنخورده کندش زود هراش. شهید بلخی.[ هِ ] (ع مص) بر یکدیگر انگیختن سگان را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برجستن و حمله کردن و دشمنی ورزیدن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) مخاصمه و قتال و این معنی مستعار از هراش سگان است. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر