معنی هرء
6 بازدید
[ هَ رْ ءْ ] (ع مص) بسیار فحش یا زشت گفتن یا بسیار خطا کردن در سخن. || سخت شدن سرما بر کسی چنانکه خواهد بکشد او را. یا کشتن سرما کسی را. || سخت سرد گردیدن باد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نیک پختن گوشت را. (منتهی الارب). نیک پختن گوشت چنانکه از هم باز شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نیک پخته شدن گوشت. (منتهی الارب).[ هُ رْءْ ] (ع مص) نیک پخته شدن گوشت. (منتهی الارب).[ هُ رَءْ ] (ع ص) مرد بسیارسخن و بیهوده گوی. (منتهی الارب). هَذّاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هذو و هذاء شود.
کلمات همقافیه با «هرء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر