معنی هذب
7 بازدید
[ هَ ] (ع مص) بریدن چیزی را. (منتهی الارب). بریدن درخت و جز آن را. (اقرب الموارد). || پاکیزه و بی آمیغ کردن. (منتهی الارب). پاک و خالص کردن. (اقرب الموارد). || برگزیدن. || درست نمودن. (منتهی الارب). اصلاح. (اقرب الموارد). || پاک کردن نخله را از پوست و لیف. || روان شدن چیزی. || شتافتن مرد و جز آن. || افزون گشتن بانگ و خروش قوم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ ذِ ] (ع ص) سریع از اسب و جز آن. (از اقرب الموارد).[ هَ ذَ ] (ع اِمص) روشنایی و باصفایی. (منتهی الارب). صفا و خلوص. (اقرب الموارد): ما فی مودتّه هذب. (اقرب الموارد). || پاکیزگی. || برگزیدگی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «هذب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذب» برای سرودن شعر