معنی هدبة
5 بازدید
[ هُ بَ ] (ع اِ) یکی از هُدب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). یک مژهٔ چشم. (آنندراج).[ هَ دَ بَ ] (ع اِ) یکی از هدب. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هُ دَ بَ ] (ع اِ) مرغی است. (منتهی الارب).[ هُ بَ ] (اِخ) ابن خالد محدثی است معروف به هداب. (منتهی الارب). رجوع به هداب شود.[ هُ بَ ] (اِخ) العذری. شاعری است که در عقدالفرید اشعار بسیار از وی نقل شده است. رجوع به عقدالفرید ج ۱، ص ۷۹ و ج ۲، ص ۳۲۲ و ج ۳، ص ۴۸ و ج ۶، ص ۲۴۸ شود.[ هُ بَ ] (اِخ) ابن خشرم بن کوز از بنی عامربن ثعلبه بود از قضاعة. شاعری فصیح، مرتجل، راوی و از مردم بادیهٔ حجاز بود. مردی از بنی رقاش را به نام زیادةبن یزید بکشت و از بیم آنکه سعدبن عاص والی مدینه او را دستگیر کند از مدینه بگریخت. زیادبن سعید کسان او را دستگیر و زندانی کرد. چون خبر به هدبة رسید بازگشت و خود را تسلیم کرد و خاندانش را نجات داد و سه سال در زندان ماند سپس دربارهٔ او حکم کردند که به خانوادهٔ مقتول تسلیم شود تا از او قصاص کنند او را به زنجیر بسته از زندان بیرون آوردند و بدیشان سپردند. آنان هدبة را در پیش والی مدینه و گروهی از بستگانش کشتند و او بردباری عجیبی از خود نشان داد. در حضور قاتلان خود اشعار بسیار به ارتجال سرود. قتل وی در حدود سال ۵۴ هـ . ق. برابر ۶۷۶ م. بود. (الاعلام زرکلی، ج ۳ ص ۱۱۲۱).
کلمات همقافیه با «هدبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر