معنی هدایا
6 بازدید
[ هَ ] (ع اِ) جِ هدیه. (ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پیش کشیها: مهد راست کردند با خدمتکاران و هدایا. (تاریخ بیهقی). به فخر سر به فلک برکشید و شادی کرد که آن هدایا بر دست او قبول افتاد. مسعودسعد. رجوع به هدیه شود.
کلمات همقافیه با «هدایا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر