معنی هدء
6 بازدید
[ هَ دْءْ ] (ع مص) آرام گردیدن حرکت یا صدا یا جز آن. (اقرب الموارد). آرمیدن. || (اِ) خوی. (منتهی الارب). خصلت. (اقرب الموارد). || سیرت. رجوع به هدی شود. || اول شب تا یک ثلث آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هُ دْءْ ] (ع مص) آرمیدن. (منتهی الارب). رجوع به هدوء شود. || (اِ) قسمتی از اول شب. گویند: اتانا بعد هدء من اللیل و بعد ما هدا الناس؛ یعنی پس از آنکه مردم خفتند. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هدء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دء» برای سرودن شعر