معنی هجین
6 بازدید
[ هَ ] (ع ص) ناکس. (منتهی الارب). لئیم. (اقرب الموارد). || فرومایه از هر چیز. (منتهی الارب). || آن که پدرش آزاد و مادرش پرستار باشد. (منتهی الارب). عربی که کنیززاده باشد و ازهری گوید: هجین کسی است که پدرش عرب و مادرش کنیزی غیرمحصنه بود و چون محصنه شود فرزند را هجین نگویند. (اقرب الموارد). || آنکه پدرش از مادر بهتر باشد در حسب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، هُجن، هجناء، هُجنان، مهاجین، مهاجنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فرومایه و نااصل از اسب و ستور. (منتهی الارب): فرس برذونة هجین؛ غیرعتیق. (از اقرب الموارد). || لبن هجین؛ شیری که نه خالص باشد و نه فله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هجیمة شود.
کلمات همقافیه با «هجین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر