معنی هجوم
7 بازدید
[ هُ ] (ع مص) بناگاه آمدن بر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - هجوم آوردن؛ حمله کردن. روی آوردن برای غلبه بر دشمن. (یادداشت به خط مؤلف): در آغوش دو عالم غنچهٔ زخمی نمی گنجد هجوم آورده بر دلها ز بس تاراج مژگانش. خاقانی. - هجوم بردن؛ هجوم آوردن. (یادداشت به خط مؤلف). - هجوم کردن؛ هجوم آوردن. حمله کردن. رجوع به هجم شود. || درآمدن هر کسی بی دستوری. (منتهی الارب). دخول بی اذن. (اقرب الموارد). || به شتاب درآمدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکسته و ویران شدن خانه. (منتهی الارب). || در مغاک فروشدن چشم کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دوشیدن آنچه را در پستان است. (از اقرب الموارد). دوشیدن. (منتهی الارب). || روی آوردن علم بر حقایق امور کسی را. (از اقرب الموارد). || ساکت شدن و اطراق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هَ ] (ع ص) ناگاه درآینده بر کسی. (منتهی الارب). سریع الهجوم. (اقرب الموارد). || درآورنده. (منتهی الارب). || باد سخت که خانه ها را ویران کند و گیاه یز را برکند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اصطلاح صوفیه) آنچه بقوت وقت و حال بر قلب وارد شود بی آنکه تصنع در آن بود. (تعریفات).[ هَ ] (اِخ) نام تیغ ابوقتاده حارث بن ربعی رضی اللََّه عنه است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «هجوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر