معنی هجوع
7 بازدید
[ هُ ] (ع مص) خفتن. (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). به خواب رفتن به شب. (منتهی الارب). یا مطلق خواب. (اقرب الموارد): همه شب نبودش قرار و هجوع ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع.سعدی. || شکستن گرسنگی را تا سرحد سیری. (منتهی الارب). || شکسته شدن گرسنگی. (منتهی الارب). رجوع به تهجاع شود. || (ص، اِ) جِ هاجع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هاجع شود.
کلمات همقافیه با «هجوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر