معنی هجن
6 بازدید
[ هَ ] (ع مص) هاجن گردیدن جاریه. (منتهی الارب). هاجن گردیدن. (اقرب الموارد). || هاجن گردیدن نخله و غیر آن. (منتهی الارب).[ هُ جَ ] (ع اِ) جِ هجنة؛ عیب و قبح کلام، یا آنچه کلام را معیوب گرداند. (از اقرب الموارد): آن سخن باشد سخن نزدیک من کز دین بود و آن سخن کز دین برون باشد نباشد جز هجن. ناصرخسرو. رجوع به هجنة شود.[ هُ ] (ع ص، اِ) جِ هجینة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هُ جُ ] (ع ص، اِ) جِ هجین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). هجناء. رجوع به هجناء شود.
کلمات همقافیه با «هجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر