معنی هجع
7 بازدید
[ هَ ] (ع مص) شکستن. || شکسته شدن. || آرام شدن. (از اقرب الموارد). || شکستن گرسنگی کسی را. (از ناظم الاطباء).[ هِ ] (ع ص) مدهوش بیخود. (منتهی الارب). || گول. (منتهی الارب). غافل احمق. (اقرب الموارد).[ هُ جَ / هَ جِ ] (ع ص) مدهوش. بی خود. (منتهی الارب). || گول. (منتهی الارب). غافل احمق. (اقرب الموارد). رجوع به هِجع شود.[ هُ جْ جَ ] (ع ص، اِ) جِ هاجع. (منتهی الارب). هجوع. (اقرب الموارد). رجوع به هاجع و هجوع شود.
کلمات همقافیه با «هجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر