معنی هجس
6 بازدید
[ هَ ] (ع مص) در دل کسی گذشتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). در دل افتادن کسی را. (تاج المصادر بیهقی). خطور کردن به دل کسی. (اقرب الموارد). هجز. || گذشتن اندیشه و وسواس به دل. (منتهی الارب). یا حدیث کردن نفس است وسواس گونه، و از این معنی است آنچه در حدیث است: ما یجهس فی الضمائر ای یخطر بها و یدور فیها. (اقرب الموارد). || بازگردانیدن از کاری. || (اِ) آواز نرم که شنیده شود و مفهوم نگردد. || آنچه در دل گذرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هجز شود.
کلمات همقافیه با «هجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر