معنی هجرة
6 بازدید
[ هِ رَ ] (ع اِمص) خروج از سرزمینی برای سکونت در سرزمین دیگر. (معجم متن اللغة). || اسم از هَجَرَ. ضد وصل. (معجم متن اللغة). اسم از تهاجر. (اقرب الموارد). || نوع. (اقرب الموارد). رجوع به هجرت شود.[ هَ رَ ] (ع اِ) سال تمام. (منتهی الارب). || (ص) زن فربه تمام اندام. (اقرب الموارد).[ هُ رَ ] (ع اِمص) از زمینی به زمینی رفتن. (منتهی الارب). خروج از سرزمینی به سوی سرزمین دیگر. (اقرب الموارد). هِجرَت. رجوع به هجرت و هِجرة شود.[ هِ رَ ] (اِخ) از نواحی یمامة و در آنجا قریه و نخلستانهاست بنی قیس بن ثعلبة را. (از معجم البلدان). و در موضع دیگر گفته است آبکی است مر بنی قیس را. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «هجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر