معنی هجاج
5 بازدید
[ هَ جَ / جِ ] (ع ص، اِ) رفتار تند. گردش سریع. (از اقرب الموارد): سیر هجاج؛ رفتار سخت. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از معجم متن اللغة). || مردم فرومایه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || رایی که در آن اندیشه نشده و از روی حزم نباشد. (از معجم متن اللغة) (از تاج العروس): رکب فلان هجاج؛ یعنی فلان بر سر خود رفت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رکب رأسه. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). رکب من امره هجاج؛ رکب رأسه. (تاج العروس) (معجم متن اللغة). متمرس بن عبدالرحمان صحاری گوید: فلایدع اللئام سبیل غی و قد رکبوا علی لومی هجاج. (از تاج العروس). این کلمه غیرمنصرف است. (منتهی الارب) (آنندراج). و به صورت تثنیه نیز به همین معنی است: رکب هجاجیه. (از تاج العروس) (از معجم متن اللغة). - هجاجیک؛ به لفظ مثنی، یعنی دورباش. هذاذیک. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). این کلمه هنگامی گفته میشود که بخواهند مردم را از چیزی بازدارند. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «هجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر