معنی هج
7 بازدید
[ هَ ] (ص) راست بود یعنی به پای کرده. (لغت فرس ص ۷۴). راست و افراخته شده. (ناظم الاطباء). راست و ایستاده مانند ستون. (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (شمس اللغات). راست و بلند. مستقیم. قائم. برپا. منصوب. سرپا. || (اِ) هرچیز افراخته مانند نیزه و علم. (ناظم الاطباء). || هرچیز راست بر زمین نصب کرده. هر چیز که بر زمین عمود باشد. (ناظم الاطباء). || تدارک و آمادگی با شتاب و چالاکی. (ناظم الاطباء). || راست کردن علمی بود یا نیزه. (صحاح الفرس، نسخهٔ طاعتی). راست باز کردن چیزی باشد مانند علم و نیزه و ستون و امثال آن. (برهان). راست کردن علم یا نیزه یا چیزی که بدان ماند. (اوبهی). راست کردن چیزی. (شمس اللغات). || راست ایستادن چیزی را گویند بر زمین. و با جیم فارسی هم آمده است. (برهان). هچ. رجوع به هج کردن شود.[ هَ ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). زجر للکلب. (اقرب الموارد). کلمه ای است که بدان سگ را برانند و از خود دور کنند. این کلمه به صورت های: هَجٍ، هَجا، (اقرب الموارد) (منتهی الارب)، هِجْ هِجْ، هِجٍ هِجٍ و هَجاهَجا گفته شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (معجم متن اللغة).[ هَ ج ج ] (ع مص) هجیج. شکستن و ویران کردن. (آنندراج): هج بیت؛ شکستن و ویران کردن خانه. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || افروختن. برافروخته شدن آتش و بانگ کردن آن: هج نار؛ شعله ور گردیدن و بانگ کردن آتش. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). اج. (معجم متن اللغة).[ هُ ج ج ] (ع اِ) یوغ آماج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چوبی است که به جهت شیار بر گردن گاو نهند. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).[ هَ جِنْ ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هَج شود.
کلمات همقافیه با «هج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر