معنی هثم
4 بازدید
[ هَ ] (ع مص) کوفتن چیزی را چنانکه ساییده شود. (منتهی الارب): هثم چیزی؛ کوفتن آن را تا نرم و ساییده گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || به یک بار مال نیکو و کلان دادن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به یک بار مال نیکو و جید دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). قثم. || بخشیدن. (شمس اللغات).[ هُ ثُ ] (ع اِ) ریگ تودهٔ فروریخته. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «هثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر