معنی هتاف
8 بازدید
[ هُ ] (ع مص) هتف. بانگ برزدن بر کسی: هتف به هتافا؛ بانگ برزد بر او. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). هتف به هاتف؛ بانگ زد برو کسی که شخص وی دیده نشد. (ناظم الاطباء). || خواندن کسی را. آواز دادن کسی را. (معجم متن اللغة): اهتف بالانصار؛ بخوان مر یاران را. (اقرب الموارد). آواز دادن. (زوزنی) (دهار). || ستودن و مدح کردن کسی را: هتف بفلان؛ مر او را ستود. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). هتف فلاناً؛ مدح کرد او را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فلانة یُهتَف بها؛ آن زن به خوب رویی و جمال یاد کرده میشود. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || بانگ کردن و نوحه کردن کبوتر: هتفت الحمامة؛ بانگ کرد. نوحه کرد. (از معجم متن اللغة).[ هُ ] (ع اِ) آواز بلند. بانگ سخت. (معجم متن اللغة). بانگ بلند. (دهار).
کلمات همقافیه با «هتاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر