معنی هبیر
4 بازدید
[ هَ ] (ع اِ) زمین پست هموار که اطراف وی بلند باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هبر. زمین هموار که اطراف آن برآمده باشد. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب). || زمین پست هموار. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ج، هُبر، اَهبِرَة. (معجم متن اللغة) (لسان العرب). || ریگ پست و هموار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (لسان العرب). زمیل بن ام دینار گوید: اغر هجان خر من بطن حرة علی کف اخری حرة بهبیر.(از لسان العرب). || فرج زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة).[ هَ ] (ع ص) ضرب هبیر؛ ضربی که گوشت را قطع کند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). هبر. هابر: ضربة هبیر؛ قطع کننده گوشت. (لسان العرب). متنخل گوید: کلون الملح، ضربته هبیر یتر العظم، سقاط سراطی.(از لسان العرب).[ هَ ] (اِخ) ریگستانی است به زرود بر راه مکه. (از معجم البلدان). شاعری گوید: و حلت جنوب الابرقین الی اللوی الی حیث سارت بالهبیر الدوافع. (از معجم البلدان).[ هَ ] (اِخ) (جنگ...) نام جنگی است که در هیجدهم محرم سال ۳۱۲ هـ .ق. بین ابوطاهر سلیمان بن ابی سعید جنابی قرمطی و کاروانی بزرگ از حاجیان که از مکه برمی گشتند، در ریگزار هبیر که در نزدیک زرود بر راه مکه واقع است درگرفت در این جنگ بسیاری از حاجیان به دست قرامطه کشته شدند و تعداد کثیری از تشنگی و گرسنگی جان سپردند و بسیاری دیگر اسیر گشتند، و نیز اموال و دارایی کاروان به غارت رفت. در این غوغا، ابومحمد احمدبن محمدبن حسین جریری صوفی مشهور و خلیفهٔ جنید در زیر پای آشوبگران ماند و به هلاکت رسید و یا از تشنگی جان سپرد. (از ابن اثیر حوادث سال ۳۱۲) (از معجم البلدان) (از شدالازار ص ۱۶) (مصباح الهدایة، حاشیهٔ ص ۵).[ هَ ] (اِخ) (سنة...) سالی است که در آن جنگ معروف هبیر بین قرامطه و کاروانی بزرگ از حاجیان در ریگزار هبیر واقع شد و آن ظاهراً در هیجدهم محرم سال ۳۱۲ هـ .ق. بوده است. (از معجم البلدان). رجوع به هبیر (جنگ...) شود. در تاریخ بغداد، در شرح زندگی ابومحمد جریری، واقعهٔ هبیر که منجر به کشته شدن جریری گشته، به سال ۳۱۱ هـ .ق. ذکر گردیده است. (تاریخ بغداد ج ۴ ص ۴۳۳).[ هَ ] (اِخ) (ریگ...) ریگزاری است به زرود بر راه مکه. (از معجم البلدان): زید شده تشنه به ریگ هبیر عمرو شده غرقه در آب زلال.ناصرخسرو. چو عادند و ترکان چو باد عقیم بدین باد گشتند ریگ هبیر.ناصرخسرو. رجوع به هبیر و هبیر (جنگ...) و هبیر (سنة...) و هبیر (یوم...) شود.[ هَ ] (اِخ) (یوم...) نام جنگی است مر عرب را در قدیم در ریگزار هبیر که در راه مکه واقع شده. حبیب بن خالد اسدی در آن باره گوید: الا ابلغ تمیماً علی حالها مقال ابن عم علیها عتب غببتم تتابع الانبیاء و حسن الجوار و قرب النسب فنحن فوارس یوم الهبیر و یوم الشعیبة نعم الطلب فجئنا بأسراکُم فی الجبال و بالمردفات علیها العقب.(از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «هبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر